Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 22 آبان ماه سال 1386
بعد از چند روز

 

سرعت پایین اینترنت مجال نداد که چند روزی بنویسم. زمستان، بهار ، تابستان، پاییز و من منتظردومین زمستان در اینجا هستم. شاید بهار دوباره از اینجا کوچ کنم. دیروز به روستاهای اطراف رفته بودم. در روستایی به نام چم آب در عرض یک ساعت و نیم پنجاه بیمار رو ویزیت کردم. اگر داروهایی که برده بودیم به انتها نرسیده بود شاید این تعداد بیشتر هم می شد. از قوانین ویزیت بیماران در روستاهای اینجا موارد زیر جالبه: : اقلام دارویی محدود، عدم تجویز آمپول (چون بهورزان مفت خور زورشون می آد در قبال پول مفتی که می گیرن تزریقات انجام بدن.)، و فرصت زمانی اندک مثلا دو ساعت برای پنجاه بیمار( این هم به این دلیل که راننده مرکز بهداشتی تا اضافه کاری نگیره حاضر نیست در قبال پول مفتی که می گیره من رو به روستا ها ببره)، عدم وجود وسایل معاینه (بگذریم که در مرکز بهداشتی شهری اینجا هم نه تخت معاینه هست نه آبسلانگ نه ترمومترو نه ................. ) . در هر حال من دیروز خسته نشدم.  گاهی فکر می کنم همین دادن قرص و آمپول و دیدن مریضها با همین وضع تنها کاری هست که می توانم انجام دهم. اینجا یاد گرفتم که در سازمانها و ادارات دولتی یک مشت مفتخور استخدام شده اند که فقط بلدند از زیر کار در برن ومثلا  با نسخه های تقلبی ار اداره بیمه داروی رایگان بگیرن و در بازار آزاد بفروشند و از ترالی اورژانس دارو بدزدند. در این گونه محیط ها قادر به تغییر وضعیت سیستم نیستی و فقط می تونی مقاومت کنی که با سیستم تغییر نکنی. در هر حال فراموش نکنیم که صادق هدایت سالها پیش جهان بینی این رجاله ها رو توصیف کرده است . دنیای امروز ایرانی ما دنیای رجاله هاست. راستی رجاله های زمان هدایت رجاله تر بودند یا رجاله های زمان ما؟

 

                              

شنبه 12 آبان ماه سال 1386
روز پاییزی میلاد....

 

سیزدهمین  روز از دومین ماه سومین فصل سال. مرا به یاد این شعر می اندازد:

 

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست
ناله نا خوش از شاخه جدا ماندن من
در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

 

 

                 

 

یکشنبه 6 آبان ماه سال 1386
یک بازی، یک مصاحبه

 

با تشکر ازژاندارک  بابت دعوت به بازی

 

 

خودمو معرفی می کنم:  ساحل افتاده گفت: گرچه بسی زیستم

                                       لیک نه معلوم شد، آه که من کیستم

                              موج ز خود رفته ای تند خرامید و گفت: هستم اگر می روم، گر نروم نیستم.

 

فصل و ماه و رنگ مورد علاقه ام:  بهار ، اسفند(چون قبل از بهاره) و آبی آسمانی...

 

غذای مورد علاقه ام:   از وقتی گیاه خوار شدم ، به همه غذاهای گیاهی علاقه دارم.

 

موسیقی مورد علاقه ام:     به  انواع مو سیقی علاقه دارم.

 

بدترین ضدحالی که خوردم:   زیاد بوده ولی ترم دو دانشگاه بدترینها رو تجربه کردم.

 

بزرگترین قولی که تا حالا دادم:   به خودم قول دادم که تا اونجا که ممکنه اون طور که دوست دارم زندگی کنم.

 

ناشیانه ترین کاری که تا حالا کردم:   کلاس اول ابتدایی معلم گفت از 1 تا 50 بنویسد. من فکر کردم از صفحه 1 تا 50. نوشتم. بعد فهمیدم منظور از عدد 1 تا 50 بوده.

 

بهترین خاطره:  اولین خروج از ایران برای شرکت در یک کنفرانس که بعد از دردسرهای زیادی میسر شد.

 

کسی که بخوام ملاقاتش کنم:  یک دوست اینترنتی که تا حالا هم رو ندیدم ولی 7 سال هست که با هم در ارتباطیم . دوستی از ایتالیا.....

 

برای کی دعا می کنم:    همه آدمها و همه موجودات. برای خودم. برای همه آنها که دوستشان دارم.

 

موقعیتم در ده سال آینده:    معلوم نیست. ولی دوست دارم در جایی باشم که از کارم لذت ببرم. احتمال داره یه جایی از دنیا به تحقیق در مورد بیولوژی سیستمها و یا مدیکال انفورماتیک مشغول باشم.

 

بنا به رسم بازی،  سبا  و   دختر پارسی  به این بازی دعوت می کنم.

سه شنبه 1 آبان ماه سال 1386
نگفتمت......

بعضی نوشته ها و شعر ها فراموش می شوند. بعضی از آهنگها که شنیده ایم از یاد می روند ولی شعرها و نوشته ها و آهنگهایی که با آنها زندگی کرده ایم همیشه در جایی از ذهن می مانند.

سال اول دبیرستان به ما شعری دادند از مولانا  که آن را تجزیه و تحلیل کنیم و بگوییم فعل و فاعل و مفعل و صفت کدام است. شعر را تجزیه و تحلیل نکردم چون حوصله اش را نداشتم ولی حفظش کردم و گاه و بی گاه زمزمه اش می کنم.

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
در این سرای فنا چشمه حیات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده ی رضات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قوت پرواز و پر و پات منم
نگفتمت که تو را راه زنند و سرد کنند
که آتش و تپش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفت های زشت بر تو نهند
که گم کنی که سر چشمه بقات منم
اگر چراغ دلی، دان که ره کجا باشد
وگر خدا صفتی، دان که کدخدات منم