خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 31 شهریور ماه سال 1386
S.O.S

شعر زیر رو برای جشنواره صلح و دوستی فرستادم. این شعر رو در یک روز پاییزی ده  سال پیش در دوره پیش دانشگاهی  در شیراز نوشتم. هنوزم دوستش دارم و هنوزم دغدغه فکری منه. برای دیدن سایر شعرهای انگلیسی من اینجا رو کلیک کنید:

 

SAVE OUR SHIP

 

.We are lost

.In a ship are we some guests with no host

.Our eyes can see as far as we are wise

From time to time after a long-term effort we should rest but we must go with

. no rest

For saving it is the best to find a home, a nationality or a language as an

. island to stop and take some rest, but the storm never rests

Some are drowning and we as the rest are sending signals

 

"SAVE OUR SHIP"

 

.Borders and borders are our ropes to contact each other

?Wisdom or madness which one can help

"A drowning man calls out : "None of them

 

Once in a while, a great wave brings us so much fear that a total silence has us forget everything except the story of our ship, and maybe someday

: breaking the silence I shout

 

"SAVE OUR SHIP"

 

 

                            

 

جمعه 30 شهریور ماه سال 1386
نیلوفر فان خرینسفین

 

به نظر می رسد خانواده نیلوفر فان خرینسفین در ایران پیدا شده اند.

برای دنبال کردن این داستان لینکهای زیر را دنبال کنید:

زن هلندی، پدر و مادر اصفهانی‌اش را می‌جوید

زن هلندی خانواده ایرانی‌اش را پیدا کرد؟

 

                            

پنجشنبه 29 شهریور ماه سال 1386
فال حافظ

 

فال حافظ گرفتم:

چهارشنبه 28 شهریور ماه سال 1386
بدون شرح
         
سه شنبه 27 شهریور ماه سال 1386
نامه ها یی از ایتالیا - ۳

 

....عکسهای ونیز را برایت فرستاده ام. ونیز روی 113 جزیره کوچک ساخته شده است و به همین دلیل اینگونه به نظر می رسد که ساختمانها از آب بیرون آمده اند. قایقهایی که پرسیده بودی گوندولا نام دارند، این قایقها فقط در ونیز دیده می شوند. اینها در واقع تاکسیهای ونیز هستند. هیچ اتومبیلی در شهر نیست و حتی آمبولانسها هم قایقند. ونیز شهری رومانتیک است.......

 

........ باز کردن پنجره دنیایت به دنیاهای دیگر به تو کمک خواهد کرد. داشتن دوستان زیاد به تو کمک خواهد کرد که لحظات سخت زندگی را باور کنی و با این لحظات زندگی کنی. همیشه به خاطر داشته باش که حتی در کشورهای آزاد هم مردمی وجود دارند که زندانی رفتارها ، عادات و جهلشان هستند. ............

 

                

 

دوشنبه 26 شهریور ماه سال 1386
دولتمند خال

 

ناله   تنبور   و  آواز    دهل
اندکی ماند به دان ناقور کل


اصل آواها، ز آواها جداست
زنده کردن کار آواز خداست

 

آوای دولتمند خال را در اینجا بشنوید.

 

 

                   

                        

یکشنبه 25 شهریور ماه سال 1386
نامه ها یی از ایتالیا - ۲

 

...... و اما من فکر می کنم همان طور که گفتی مرزها موضوع جالبی برای بحث باشند. این مرزها در اروپا هم وجود دارند. نه تنها مرزهای سیاسی بلکه منظور من بیشتر مرزهای فرهنگی است. اروپا ساختاری موزاییک وار دارد و افراد ار فرهنگهای مختلف اروپا را می سازند. تا دهه های نه چندان دور اروپا هم درگیر جنگ بود.

از آنجا که هر فردی در اروپا از ملت،تاریخ ، فرهنگ و کشوری خاص است، هرگز اروپاییها جامعه ای واحد نساخته اند. فقط به ایتالیا نگاه کن. شمال و جنوب ایتالیا تاریخ متفاوتی داشته اند و امروزه در شمال افرادی وجود دارند که با جنوبیها رفتاری نژادپرستانه دارند. دوستی از سیسیل می گفت که با ورود به شمال جها یافتن شغل روزگار سختی داشته است. آیا اینها همان مرزهایی نیست که تو از آنها می گویی؟

در جنوب ایتالیا جزیره ای است کوچک که در واقع صخره ای است که هر از چند گاهی از دریا بیرون

 می آید. از سه قرن پیش انگلیسیها با از آب بیرون آمدن آن پرچم خود را روی آن نصب می کنند و ادعای مالکیت آن را دارند. اما به نظر می رسد این جزیره باهوشتر از این حرفها باشد و با ناپدید شدن گاه و بیگاهش مسئله مالکیت خود را حل می کند. مرزها همه جا وجود دارند.....

 

              

شنبه 24 شهریور ماه سال 1386
نامه های ایرانی - ۱

 

 

دانشکده پزشکی ساری جغرافیای عجیبی داشت. نمونه کوچک شده ای از جامعه ایران که در ابعاد منفی آن اغراق شده باشد. کوچک و فرتوت و زشت و نامتناسب. سالهای دانشکده پزشکی مرا به یاد فضای بوف کور می اندازد. از جایی که تصمیم گرفتم یک سری از نامه هایم را روی وب لاگ بگذارم فکر کردم این نامه کمی فضای آن سالها را یاد آوری می کند:

 

 

به نام او...

 

ایمان عزیز، دوست عزیزی که شاید جزو معدود کسانی باشه که در حال حاضر توی دانشکده پزشکی ساری من رو به خاطر می آره و شاید تنها کسی باشه که شعرهای این خاطره  رو خونده باشه و به یاد بیاره . واقعا من رو غافلگیر کرد !

ایمان جان ! روز اول که توی ORKUT  دعوت شما رو دیدم تقریبا مطمئن بودم که شما من رو اشتباه گرفتید، اما وقتی پیامتونو خوندم واقعا خوشحال شدم از اینکه یک نفر توی اون دانشکده مهجور پیدا شده که با دقت و ریزبینی خاصی به مسائل دور و برش نگاه میکنه ، نگاهی آشنا که با کمال تاسف باید بگم که من خیلی دنبالش گشتم اما...

خیلی دیره اما دوست عزیزم ، شما برای من غنیمت هستید ، شما حقیقتا من رو یاد خودم می اندازید . خوشحالم و از خدا ممنونم که شما رو برای من فرستاد! آخه من معتقدم که دوستهای خوب نعمت خدا و گاهی پاداش کارهای نیک آدم هستند . شما اینطور فکر نمی کنید؟

ای کاش که من هم یکی رو داشتم که توی اون دوران بتونم راجع به عقایدم ، نوشته هام و آرزوهای بشری ام باهاش صحبت کنم و اون من رو نقد کنه .

البته واقعا نمی دونم که شما هم از این هم صحبتی استفاده می کنید یا نه اما برای من براستی مایه افتخاره ایمان جان.

امیدوارم که شما مشکلات من رو در دوران تحصیل در ساری نداشته باشید. یادآوری اون روزها هنوز که هنوزه غمگینم میکنه . روزهایی که بیشتر همکلاسیهام من رو بخاطر همین کارهایی که الان شما انجام میدید ، بازخواست ، مسخره و بهتر بگم شکنجه روحی می کردن. ایمان جان شاید باور نکنید که توی اون دوران من خیلی از استعدادهام سرکوب شد. نوشتن عشق من بود اما باور کنید که توی این دو سالی که برگشتم دارم حس میکنم که دوباره بعد از مدتها داره در من جون می گیره.

 

 

شنبه 24 شهریور ماه سال 1386
سفر

 

اگر مرزی نبود

تا بینهایت می رفتم

همه خاطرات در کوله پشتی،

سفر

و این آرزوی من است.

 

پنجشنبه 22 شهریور ماه سال 1386
نسخه ها

 

هر بار که از کتاب نسخه نویسی کمک می گیرم  به یاد نویسنده اش دکتر مریم حسن زاده نایینی

می افتم و برایش دعا می کنم. بی شک او در درمان همه بیماران من نقش دارد.  پزشک فارغ التحصیلی که در حین گذراندن دوران طرح در راه رفتن به روستای محل کار خود در اثر تصادف جان باخت. روحش شاد....... به قول جبران: " شاید مرسم تدفین در میان انسانها جشن ازدواجی در میان فرشتگان باشد. ". شاید...............

 

 

                               

   1      2      >>