![]() |
![]() |
![]() |
خبری نیست جز سرما خوردگی - آمادگی رفتن به روستا برای شروع کار- کار های عقب افتاده همیشگی - SMS های دوستانی که در پیچا پیچ امور اداری فارغ التحصیلی و کار حیرانند.
فردا روز والنتاین هست . والنتاین هم کم کم به یک جزء فرهنگ ی در بخشی از جامعه ایران شده است. از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر.................


رخشان بنی اعتماد از موفق ترین فیلم سازهای ایرانی که در نمایش جنبه هایی حقیقی از جامعه ایرانی بسیار موفق بوده امسال هم در جشنواره فیلم فجر موفق بود. فکر می کنم خاطره فیلم های زیر پوست شهر و روزگار ما هیچ وقت برای من فراموش نشه. روزگار ما نمایی واقعی بود از روزگاری که ما در اون زندگی می کنیم.
هنوز کار روی مقاله ها تموم نشده. ای میل های زیادی در مورده وب لاگ هام رسیده . به نظرم وب لاگ ابزار خوبی برای برقراری ارتباط با دوستان هست.
عنوان این وب لاگ رو از اسم یک کتاب گرفتم. این کتاب رو چند سال پیش به طور اتفاقی از یک کتاب فروشی که کتابهای دست دوم می فروخت خریدم: یادداشتهای یک پزشک اثر محمود پاکزاد. (چاپ 1371). بر خلاف ظاهر ساده کتاب یکی از بهترین کتابهایی هست که تا به حال خوندم و بسیاری از کسانی هم که اون رو بهشون امانت دادم همین نظر رو داشتن. گرچه نویسنده کتاب به نسل دیگه ای تعلق داره اما سبک نگارش و وقایعی که نقل می کنه(مثل داستان آلوچه خانم) همگی برای ما ملموس و آشناست. توی اینترنت خیلی دنبال نویسنده کتاب گشتم ولی نتونستم نشونه ای ازش گیر بیارم: محمود پاکزاد.
من تا شنبه درگیره نوشتن چند تا مقاله برای دو تا دانشنامه پزشکی ام که امیدوارم بتونم تمومش کنم. پست بعدی روز شنبه......
بهتره سری به این سایت بزنید. داستانه قشنگیه:
کتاب آلوچه خانم
حدود دو ماه قبل در گیر و دار مربوط به انجام امور فارغ التحصیلی ( که حدود چند ماه از وقت من رو تلف کرد) به ٫ پیشنهاد دوستی -صادق هاشمی نسب - کتاب کوه پنجم اثر کوئیلو رو خوندم. به نظرم کتاب خیلی جالبی اومد. حدود ۱۰ صفحه ازش نکته برداشتم که به مرور روی بلاگ می آرمش. این قسمت اول از این مجموعه یادداشتهاست:

* آزادی همین بود: این که آدمی بدون توجه به نظرات دیگران چیزی را که دلش می خواهد احساس کند.
* همیشه لازم است که آدمی بداند کی یک مرحله از زندگیش تمام شده . اگر بعد با لجاجت به آن چنگ بیندازی لذت و معنای بقیه مراحل زندگی ات را از دست می دهی. بعد خطرش هست که خدا تمام وجودت را به لرزه بیندازد تا سر عقل بیایی.
* در دنیای اطرافمان کافی است به اتفاقات زندگیت توجه کنی و ببینی خدا هر لحظه از روز گفته ها و خواسته اش را کجا می نویسد. کاری را که او می خواهد انجام بده: این تنها دلیل وجود تو در این دنیاست.
* خداوند به موسی گفت :"... و یک سره به یاد خواهی آورد آن چه را که خداوندگار خدایت بر تو آورد تا تو را تواضع بخشد . تا بر آنچه در قلبت بوده آگهی یابی. مبادا آنگاه که سیر شده ای و خانه ای نیک بر ساخته ای و در آن اقامت گزیده ای و آنگاه رمه ها و گله هایت افزون شدند قلبت را غرور فرا گیرد و خداوندگار خدایت را از یاد ببری.
*از فرصتی که فاجعه در اختیار شما گذاشته استفاده کنید. هر کسی نمی تواند این کار را بکند.
*اما ما با خدا مبارزه کردیم . همان گونه که با مردان و زنان محبوبمان در زندگی مبارزه می کنیم. زیرا نبرد با الوهیت است که ما را برکت می بخشد و رشد می دهد. ما به فرصت به دست آمده در یک فاجعه چنگ می زنیم و وظیفه خود را نسبت به او انجام می دهیم. به او ثابت می کنیم که می توانیم از فرمان حرکت کن پیروی کنیم. حتی در بدترین شرایط ما به پیش می رویم.
*گاهی خدا اطاعت می طلبد. اما گاهی هم مایل است اراده ما را بیازماید و ما را به مبارزه می طلبد تا عشقش را درک کنیم.
*به یاد آور که بهایی سنگین پرداختند برای دگرگون ساختن زندگی خویش..........
*آیا انسان می تواند درد فقدان را از قلبش بیرون کند؟ نه. اما می تواند از شادی پیروزی لذت ببرد.
از امروز قراره گاه گاه و در صورت دسترسی به اینترنت هر روز نوشته های نو و قدیمی رو اینجا بنویسم.
تجربه قبلی من از نوشتن وب لاگی به همین نام در حدود ۲ سال قبل خیلی ارزشمند بود.
دوستی از من قول گرفته که فقط درباره زندگی بنویسم. خوب منم همین کار رو می کنم.
در ضمن وب لاگ انگلیسی و وب لاگ علمی من هم از امروز شروع به کار می کنه که لینکهاش موجوده.
(( احساس هستی بزرگترین خوشبختی است.......))



شهریور 1387
